۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

فرستادن پیامبران و فروفرستادن کتابهای آسمانی

وجه اوّل

  در بخشهای پیشین به دلیل و برهان، معلوم و مشخص کردیم که این جهان، آفریننده ای دارد و او خدایی است که توانا، دانا و حکیم است و از حکیم کار بیهوده و بی فایده و عبث سر نمیزند و البته این آفرینش را به خاطر مطلبی آفریده است و از آفرینش به چیزی اراده کرده است و البته کار حکیم بی نتیجه نخواهد بود. چنانچه میفرماید:  یعنی آیا گمان کرده اید اَفَحَسِبتُم اَنَّمَا خَلَقنَاکُم عَبَثاً وَ اَنَّکُم اِلَینَا لَاتُرجَعُونَ  که شما را عبث خلق کردیم و شما به سوی ما بازگشت نمیکنید؟
  پس هر کس به دیدۀ پندآموزی به این جهان نگاه کند بدون شک میداند و میفهمد که آفرینش این جهان بیهوده و بی فایده و عبث نیست و کدام چیز عبثتر از این است که کسی در مدتها چند کوزه بسازد و بعد یکدفعه و یا به مرور آنها را بشکند و باز دوباره بسازد و باز همه را بشکند؟ معلوم است که هر کسی را ببینید چنین کاری میکند، او را حکیم نخواهید دانست و دانا هم نخواهی شمرد و او را هر عاقلی ملامت خواهد کرد.
  پس چگونه ممکن است که خداوند جهان با آن همه حکمت و دانایی و توانایی و عدل و دادگری، انسانی را که اشرف مخلوقات است خلق کند بعد انسانها را به وسیلۀ انواع بلاها و بیماریها و خطرها و ترسها و فقرها دچار نماید و بعد جان همه را بگیرد و آنها را بر هم بریزد و دوباره این کار را از سر بگیرد؟ به این شکل معلوم است که این شخص حکیم نخواهد بود و همگان میدانند که این کار بیهوده است و نسبت دادن کار بیهوده و فاقد حکمت، به خدای بلندمرتبه درست نیست، زیرا با دلایل و برهانهای عقلی ثابت شد که خداوند بلندمرتبه حکیم است.
  پس باید فکر و تأمّل کرد که خدا این جهان و مردم را چرا و برای چه امری آفریده است؟ معلوم است که برای نیکی و احسان آفریده است و نه برای آزار و صدمه رساندن.
  و اینکه احسان و نیکی در حقّ کسی که لیاقتش را دارد بیهوده و زشت است، امری بدیهی است. لیاقت هم حاصل نمیشود مگر به شکل به امر خدا عمل کردن و پیروی از او در دستوراتش. پس بدون شک خدای حکیم باید در میان بندگانش دستوراتی داشته باشد و این دستورات هم باید از طریق پیامبران بین مردم مطرح شوند، پس در حکمت خداوند، فرستادن پیامبران و فروفرستادن کتابهای آسمانی، لازم است.


وجه دوم

کسی که فرستاده شدن پیامبران از سوی خدا را قبول ندارد، یا باید بگوید که خدای تعالی کسی از بندگانش را موظّف به انجام وظیفه ای نکرده است یا باید بپذیرد که او بندگان خود را موظّف به کارهایی کرده است.
  بدون شک، حالت اوّل باطل است، زیرا از این سخن نتیجه گرفته خواهد شد که خداوند تمام کارهای بد و زشت را برای بندگانش آزاد نموده است و راضی است که عمل زشت و بد و  شرک به خدا و بندگی غیر خدا و توهین به خدا و تحقیر انسانهای پاک و خودداری از شکر نعمات و ظلم و ستم و فحشا و خوردن مال حرام و صدمه زدن به دیگران و هر کار زشتی که عقل هر عاقلی بر زشتی آنها گواهی میدهد، صورت پذیرد. باطل بودن این امر واضح و معلوم است، زیرا این نتیجه را میدهد که اولاً خدا به کار زشت و ناپسند راضی و خواهان آن باشد و ثانیاً نظام جهان نیز دچار هرج و مرج و اختلال خواهد شد.
  پس ناگزیر باید قبول کند که خداوند بندگان خود را به اجرای دستوراتی موظّف نموده است و این دستورات ناگزیر بیان کننده و تبلیغگری میخواهند و بیان کنندۀ آن کسی نیست جز پیامبر. پس ثابت شد که در حکمت خدا فرستادن پیامبران و کتابهای آسمانی لازم است.
  اگر گفته شود «چرا عقل در تشخیص واجب بودن واجبات و خودداری از کارهای ناصحیح کافی نیست؟» در پاسخ خواهیم گفت: اولاً عقل کافی نیست زیرا با شهوات نفسانی(میل به جنسی مخالف و قدرت و پول) همراه است چنانکه خواهیم گفت و ثانیاً به فرض قبول کفایت عقل از واجب کردن واجبات و اجتناب از زشتیها تأکید تعریف عقلی با تعریفات مشروعه در کلام پیامبران علیهم السّلام  محال و ممتنع نیست.
  پس ثابت شد که منکرین پیامبری، حکمت خدا را زیر سؤال میبرند و این ناآگاهی از صفات خداست، زیرا نشان دادیم که او صادق و راستگو است، پس این سخن حقتعالی در مورد این منکر ناآگاه صادق است: وَ مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِهِ اِذ قَالوُا مَا اَنزَلَ اللهُ عَلَی بَشَرٍ مِن شَیء (خدا را به شأنش نشناختند، آنان که گفتند: خدا بر بشری چیزی نفرستاد.انعام(6):91). در حقیقت منکرین پیامبری خدا را آنگونه حق شناختنش است، نشناختند.


وجه سوم

  حدوث عالم("به وجود آمده" بودن جهان) در استدلالات گذشته ثابت شد و حدوث و "به وجود آمده" بودن  جهان دانش و توانایی و بلندی حکمت آفریدگار جهان را نشان میدهد. تمامی مخلوقات، آفریدگان و بندگان خدا هستند و او مالک و پادشاه مطلق تمام آنهاست و بر پادشاه مطلق لازم است که بر بندگان و مردمش دستورات و قوانینی قرار دهد و در برابر اطاعت از خودش پاداش و برای نافرمانی از خود مجازاتی مشخص کند. این امر جز با فرستادن پیامبران و کتابهای آسمانی تمام و کامل نمیشود. پس کسی که فرستاده شدن پیامبران از سوی خدا را انکار میکند در واقع پادشاهی خدا بر بندگانش را انکار کرده است.


وجه چهارم

  اثبات پیامبری به روش حکماء: خلاصۀ سخن ایشان در این مورد این است که هر انسانی برای زندگی نیکو به یاری گروهی از همنوعان خود نیاز دارد تا در امور مورد نیاز از قبیل خوراک و پوشاک و ... یار هم باشند.
  این یاری موقوف به اجتماع در یک جا است تا بتوانند با هم معامله کنند و تمدن عبارت است از آن اجتماع و شهری که مکان این اجتماع است و معنی سخن حکماء الانسان مدنی بالطبع ما ذکر میباشد و شکی نیست که معامله نیازمند عدل و داد است و عدل و داد نیازمند وضع قانون است و این قانون است که سیاست مدنی عبارت از آن است و سنت و قانون نیازمند وضع کردن الهی است. اذ لایجوزان یترک الناس و ارائهم فی ذلک فیختلفون فیری کل منهم ماله عدلاً و ما علیه ظلماً و وجود تعیین کننده ای که به دیگران امر کند و بتواند سنتها و قوانین را الزامی کند، بدون شک لازم است، پس لازم است که از افراد بشر و انسانها باشد و واجب است با نشانه ها و معجزات آشکار از سوی خدا باشد تا باعث شود که او از سایرین باز شناخته شود و باعث خشوع مردم شود و پیامبر همین انسان است.

  و شیخ ابو علی سینا در شفا گفته است:
نیاز این انسان در اینکه نوع انسان باقی بماند و وجودش را به دست آورد، بیشتر است از نیاز این انسان به روییدن مو بر پشت لبها و ابروهایش و گودی کف پا و چیزهای دیگر که برای باقی ماندنش ضرورتی در آنها نیست، بلکه آنها به بقای او سود می رسانند.

  و اگر گفته شود که برای باقی ماندن نظام جهان، شکوه و قدرت پادشاهان و سیاستشان، کافی است و همچنین هر گاه انسانهای پست بدانند و به نیکویی هرج و مرج حکم کنند، هر آینه امر بر آنها منقلب می شود و دیگران خواهند توانست که آنها را بکشند و دارایی ایشان را بگیرند، پس به این خاطر از آثار فتنه دور می کنند.
  در پاسخ می گوییم که شکوه و قدرت و سیاست آنها، بدون شک در این امر کافی نیست، زیرا پادشاه، یا به درجه ای از قدرت رسیده است که از سوی مردم ترسی ندارد و یا از سوی ایشان ترس دارد. پس اگر از سوی مردم ترسی ندارد و بازدارنده و مانعی، مانند اعتقاد به آخرت در برابر او نیست، پس در این هنگام به بدترین شکل، به مردم ستم و آزار می رساند، زیرا اسباب موجود است و بازدارنده ها ناپیدا هستند، نه در دنیا مانع و بازدارنده دارد و نه در آخرت. و اگر از سوی مردم ترس داشته باشد، پس بر آنها مسلّط نخواهد بود، پس بازدارنده و مانع آنها از زشتی ها و ستم نخواهد بود. پس ثابت شد که نظام جهان تمام نمی شود، مگر با وجود امر و نهی و اقرار به زندگی پس از مرگ، و امر و نهی تمام و کامل نمی شود مگر با وجود پیامبر صالح و معصوم و در غیر این صورت، حکمش، حکم پادشاه ظالم است که در موردش گفتیم.

ای ماده گراها، بدانید